دلم ...............

عشقم مهران ررررررررفت

دلم ...............

بخدا دلم تنگیده برات.بخدا هوس صداتو کردم

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااا از اتفاقای دنیات خسته شدم.

مهران دارم یه تصمییم میگیرم میخوام خوب راجبش فک کنم

میخوام بعدعاشورا بیام پیشت.جوری که جسدم هم دست خانوادم نرسه

اخه طاقت نبودنت میکشه منو

دوووووووووووووووووستت دارم

خوشحال باش بهار هم میخواد بیااااااااااااد

امروز توبازار رفتم یه مغازه .یه دفعه عکس تو پشت شیشه مغازش دیدم بدجور شکستم.دوستاتو میدیدم

خیلی دنبال توگشتم اما نبودی

کجایییییییییییی

مهران با اغوش گرم از مرگم استقبال کن



+ نوشته شده در  چهار شنبه 9 آذر 1390برچسب:,ساعت 17:31  توسط دخترکی ساده